کد مطلب : 61071 / تاریخ ثبت : 1397/04/05 11:58

یک بازی و پایان شکست‌های تراژیک؛

ققنوس‌های خاکستر تاریخ

اشک‌های بی‌پایان "طارمی" و "پورعلی‌گنجی" نماد ملتی‌ ست که دیگر نمی‌خواهد نه یک شکست‌خورده‌ی نجنگیده باشد و نه جنگجویی که کنار تشک‌ها و زمین‌ها صدای "بباز-بباز" را به‌عنوان ندای وجدانی‌اش می‌فهمد؛ مردمی که دوست دارند "بچه‌های آسمان" دنیا باشند...

پل والری، شاعر و نویسنده‌ی فرانسوی، نثر را با قدم‌زدن و شعر را با رقصیدن قیاس می‌کند و می‌گوید: راه‌رفتن به‌سوی مقصدی است، حال‌آنکه رقص مقصدی ندارد و رقص‌کنان به جایی‌رفتن، مضحک خواهد بود؛ پس «هدف رقص، همان خود رقص است!» ایده‌ای که "پیمان یوسفی" هم با توسل به آن، شب شور فوتبال را برای ایرانی‌ها خراب کرد؛ وی در فاصله‌ای بعید از نفس رقابت و مسابقه که نتیجه‌گراست، روی فرهنگی تأکید کرد که همچنان به "جنگیدن" ارزش‌مدارانه نگاه می‌کند و نبرد را به مثابه‌ی خود هدف تلقی کرده که ماحصل و هزینه‌هایش چیست؟، در مراتب بعدی قرار می‌گیرد!

گزارش وی از بازی سرنوشت‌ساز ایران و پرتغال، درواقع گزارش تاریخ ملتی‌ست که همواره به میادین جنگ فراخوانده شده‌اند بی‌اینکه چندان فرقی داشته باشد که میان جنون خاورمیانه گرفتار آیند یا در کوره‌ی یک اجماع جهانی!  زیر رگبار باروت جان دهند یا بوران تحریم و تحقیر؛ مهم تنها رقص آنها در میانه‌ی میدان است؛ رقصی از شتک‌های خون و دودی از خاکستر!

هنوز دقایقی از بازی نگذشته بود که "یوسفی" به‌عنوان نماینده‌ی گفتمان رسمی، شروع به مرثیه‌خوانی برای شکست قریب‌الوقوع ایران کرد؛ و اسپانیا را تیم اول و پرتغال را در رده‌ی دوم چید و حتی بازی بعدی را هم با رویارویی اسپانیا و اوروگوئه صف‌آرایی نمود! اما با تأکید بر اینکه: این چیزی از ارزش‌های بچه‌ها کم نمی‌کند، تصویر "ایران قهرمان شکست‌خورده" را بر قاب تلویزیون کشید تا بار دیگر از برساخت فرهنگی‌ای گفته باشد که انسان ایرانی را عرق‌ریز و نفس‌نفس‌زن می‌خواهد تا رقص‌کنان در میدان، شعری از جنگجویی را تا آخرین دم حیات‌اش برقصد؛ بی‌اینکه هدف این جنگ و دو-دو تا چهارتای غنیمت و هزیمت‌اش در طولای نفس‌گیر میدان، برایش چندان روشن باشد!

اگر به ادبیات علاقه داشته باشید و اگر شعر دهه‌ی چهل‌و پنجاه‌خوانده باشید، "نصرت رحمانی" را با این شعرش به یاد خواهید آورد:
یاران!
وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید:
یک جنگجو که نجنگید
اما، شکست خورد!

صدایی که می‌گوید: «آغاز انهدام چنین است!» و جنگیدن را فضیلت غایبی می‌شناسد که پیش از شکست یا پیروزی می‌نشیند. ایده‌ای که انجام انسان ایرانی را از هاویه‌ی آتش و خون بیرون می‌کشد و به امید در راه مانده‌اش نشان «طلای برزخ» می‌دهد.

"مارشال برمن" در کتاب ارزشمند "تجربه‌ی مدرنیته" به فارسیِ "مراد فرهادپور" از فرآیند مدرنیزاسیون در جهان سوم و غرب می‌گوید و دو شکل از گذار را در برابر هم قرار می‌دهد که اگر در جهان سوم (روسیه را مثال می‌آورد) با تنه‌زدن به خود شکل گرفت؛ در غرب، جریانی طبیعی بوده که هم‌شانه‌گی با چشم‌اندازهای گوناگون قابل حصول‌اش کرده است.

برمن که شكل‌هاي مقاومت در زندگي روزمره را در فرصت کتاب‌اش به بحث می‌گذارد و مدرن‌بودن را اینطور فهم می‌کند که: «زيستن يك زندگي سرشار از معما و تناقض، اسير شدن در چنگ سازمان‌هاي عظيمي كه قادر به كنترل و غالباً قادر به تخريب همه‌ی اجتماعات، ارزش‌ها و جان‌ها هستند و با اين‌همه، دست‌بسته نبودن در پيگيري عزم راسخ خويش براي مقابله با اين نيروها، جنگيدن به قصد تغيير جهان و تغییر اين نيروها و تصاحب آن براي خودمان!» شکلی از بودن را تصویر می‌کند که بی‌شک زیر زبان زندگی ایرانی مزه نشده است؛ زیستی که زیر تأثیر برساخت‌های فرهنگی، تشویق به تن‌دادن به جنون جنگ ‌شده، مظلومیت‌اش ارزش است و درنهایت، مردن در میانه‌ی میدان با یک‌دست‌ که جامی خالی از شور زندگی دارد و دستی دیگر که رو به یار منتظر در خلأ می‌ماند. دست‌های بی‌جانی که به‌عنوان قهرمان بالا می‌روند و نجات‌دهنده‌ای که در خاک سرد پذیرنده آرام می‌گیرد؛ تصویر نهایی جنگجویی‌ست که گفتمان رسمی تحسین‌اش کرده و ادامه‌ی راه‌اش را تشویق نموده است!

گزارش پیمان یوسفی، تنها یک گزارش ورزشی نبود؛ تسلای وی به بازیکنان گریان آخر بازی که «بلند شو مرد! شما برنده‌ی واقعی هستید!» روایت تاریخ ایرانی‌هاست با تمدنی که دلوش از ته زخم‌ها بالا آمده است اما اشک‌های بی‌پایان "مهدی طارمی" و "مرتضی پورعلی‌گنجی" نماد ملتی‌ شد که دیگر می‌خواهد "پیروز" باشد و "جنگ‌جنگ تا پیروزی" را سرود جان‌اش کرده؛ ملتی که نمی‌خواهد نه یک شکست‌خورده‌ی نجنگیده باشد و نه جنگجویی که کنار تشک‌ها و زمین‌ها صدای "بباز-بباز" را به‌عنوان ندای وجدانی‌اش می‌فهمد؛ مردمی که دوست دارند دیگر "بچه‌های آسمان" دنیا باشند و در آخرین سکانس هر رقابتی، پای تاول‌زده‌شان را در حوض پیروزی فرو کرده و به ماهی‌های کوچولویی نگاه کنند که چشم‌های تک‌تک مردم جهان است!

آرزو رضایی مجاز
.چاپ مطلب
پایان شکست های تراژیک فوتبال به مثابه‌ی زندگی بازی ایران و پرتغال
تعداد دفعات مشاهده شده : 92
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید