کد مطلب : 60377 / تاریخ ثبت : 1397/02/24 08:44

آموزش و پرورش زیر سایه‌ی سنگین سیاست

درغالب رویکردهای توسعه، آموزش و پرورش را رکن اصلی توسعه می‌دانند. مخصوصاً برای جوامعی که می‌خواهند بر روی نسل‌های بعدی سرمایه‌گذاری کنند و تغییر را از نسل بعد آغاز کنند ، توصیه می‌شود از مدارس ابتدایی آغاز کنند. توسعه‌ی اقتصادی، فرهنگی و انسانی از آموزش انسان‌ها آغاز می‌شود. جامعه‌ای که نسبت به آموزش کم‌توجه باشد تاوان و ضرر آن را در امروز و فردا خواهد دید.

بهانه‌ام برای پرداختن به موضوع آموزش و پرورش و سیاست‌زدگی انتصاب مدیرکل جدید آموزش و پرورش بعد از آن حاشیه‌های معروفش بود. این اتفاق و انتصاب بیش از آن‌که یک رخداد اداری و سیاسی باشد یک تجربه‌ی ملموس برای همه‌ی خانواده‌ها می‌باشد. به این معنا که همه‌ی خانواده‌ها تاثیرات «بی‌ثباتی در مدیریت آموزش و پرورش» را مستقیماً احساس نموده و همه به نوعی خود را مغبون از روش‌های موجود در نظام آموزش و پرورش می‌دانند.
 
واقعیت این است که سیستم آموزشی ما دارای اختلال کارکردی می‌باشد. یعنی این سیستم کارکردهای خودش را درست انجام نمی‌دهد و در خدمت کارکردهای دیگری قرار گرفته است. به عبارتی دیگر این سیستم تحت فشار سیاست و اقتصادِ بازار و خصوصی‌سازی تغییر کارکرد داده است، نه فقط معلمان و کارکنان از این سیستم راضی نیستند بلکه دانش‌آموزان و خانواده‌ها نیز از وضعیت آموزش فرزندان خود و کیفیت مدارس راضی نیستند. البته ریشه‌ی این نارضایتی را باید در عوامل زیادی جست‌وجو کرد. ولی در این‌جا سعی می‌کنم برحسب حوصله این یادداشت بر آسیب جدی سیاست‌زدگی تمرکز نمایم.
 
سیاست‌زدگی: معمولاً در حکومت‌های ایدئولوژیک، نظام آموزشی همیشه ابزار قوی و موثری در دست حاکمان است تا از این طریق انسان‌های طراز نوین مکتب را تربیت کنند. آن‌ها سعی می‌کنند با ورود به حوزه‌ی آموزش و پرورش ایده‌ها و آرمان‌های خود را بر روی نسل جدید پیاده نموده و انسان مکتبی بسازند. البته صرف‌نظر از کامیابی یا ناکامی این الگوی مکتبی در عمل که جای بحث فراوان دارد ولی می‌توان گفت پیامد اصلی اجرای این الگو ورود سیاست به حوزه‌ی آموزش و پرورش بوده است. سیاست به خودش اجازه داده محتوی آموزشی را تغییر دهد معلمان را با سلیقه‌ی خود جایگزین و تربیت کند و پرورش کودکان را بر مبنای اصول سیاسی قرار دهد.
 
ولی جدا از این موضوع در سطح کلان، آن‌چه در سالیان اخیر سیاست‌زدگی را در سطح محلی تشدید نموده است، تداخل نهادی بین حوزه‌ی اجرایی و قانون‌گذاری در سطح شهرستان‌ها و استان‌های توسعه‌نیافته است. به این شکل که به‌خاطر ضعف دولت‌ها و توده‌ای شدن انتخابات، حوزه‌‌ی دخالت نمایندگان بسیار گسترش یافته و این باعث شده که در بسیاری از شهرستان‌ها، صرف‌نظر از نوع جناح پیروز در انتخابات ریاست‌جمهوری، مدیران سطح شهرستان‌ها به شدت تحت تاثیر نمایندگان مجلس باشند، به‌طوری‌که به‌خاطر حفظ جایگاه مدیریتی خویش ناچار از اطاعت از نمایندگان  هستند. بنابراین ادارات آموزش تحت تاثیر رویکردها و گاه حب و بغض‌های نمایندگان مجلس قرار گرفته و باعث تغیرات شتاب‌زده و مخرب در نظام آموزش و پرورش شده و باعث دخالت  اراده‌ی سیاستمداران تا پایین‌ترین سطوح آموزش وپرورش می‌شود. (تا جایی که مدیر مدرسه‌ی یک روستای دورافتاده نیز باید با نظر نماینده باشد).
 
 البته متاسفانه وجود زمینه‌هایی، این دخالت نمایندگان و نیروهای صاحب نفوذ را تسهیل کرده است. یکی از این زمینه‌ها، گستردگی جمعیت آموزش و پرورش از معلم تا دانش‌آموز به عنوان لشکری از صاحبان رأی است که هر نماینده‌ای را در غیاب احزاب و نهادهای سیاسی را وسوسه می‌کند که در آن نفوذ نموده و سبد رأی خود را از آن‌ها پر کند.
 
از طرف دیگر به‌خاطر وجود مشکلات معیشتی و پایین بودن سطح حقوق معلمان باعث می‌شود که آن‌ها به جایگاه‌های اداری و آموزشی دارای مزایای بیش‌تر، علاقه‌ی ‌بیش‌تری نشان داده و همین جذابیت می‌تواند عاملی در دستان صاحبان قدرت برای توزیع این جایگاه‌ها و بازی کردن با آن‌ها برای حفظ هواداران خود و یا کسب طرفدارانی جدید برای خود باشند. بالاخره زمینه‌ی‌ دیگر را می‌توان، کمبود تحرک اداری و سازمانی در ساختار اداری آموزش و پرورش و عدم ارتقای جایگاه اداری و اقتصادی نسبت داد.
 
در بسیاری از جوامع معلمان به لحاظ اجتماعی و منزلتی و اقتصادی  وضع مطلوبی دارند و نیازی به تحرک سازمانی احساس نمی‌کنند ولی در جامعه‌ی ما به‌خاطر تضعیف جایگاه منزلتی و اجتماعی و اقتصادی معلمان در چند دهه‌ی اخیر بسیاری از معلمان راه‌های دیگری مانند سیاست و یا اقتصاد را برای تحرک خویش انتخاب کرده‌اند. چنین انتخاب‌هایی باعث ورود سیاست و اقتصاد به حوزه‌ی آموزش و تغییر کارکردهای آن شده است.  چرا که یک معلم تصور می‌کنند در این مسیر می‌توانند تحرک دلخواه خود را داشته و موفقیتی کسب کنند که شاید در سی سال خدمت در آموزش و پرورش نتوانند به این جایگاه برسند. (دوشغله بودن معلمان و یا ورود نمایندگان در جناح‌های سیاسی و یا داشتن کسب و کار اقتصادی و یا تن دادن به کسب و کارهای ناسازگار با جایگاه معلمی از این موارد می‌باشد).
 
شاید این‌که از یک مدیرکل انتظار داشته باشیم که بتواند فضای سیاست‌زده و یا اقتصادزده آموزش و پرورش لرستان را  در زمانی کوتاه بهبود بخشد، انتظاری واقع‌بینانه نباشد، مخصوصاً مدیری که در یک تحرک اداری مناسب و طبیعی و از درون نظام آموزش و پرورش لرستان این جایگاه را کسب ننموده، بلکه از یک جایگاه سیاسی نه چندان بالا مرتبه و در یک شهر کوچک (معاون فرمانداری نظرآباد کرج) به این مقام رسیده است. طبیعی است که چگونگی انتخاب او در مسیر پیش‌رو موثر خواهد بود، ولی امیدواریم و از ایشان به‌جد انتظار داریم که به حرف‌های مدیرکل اسبق این سازمان در مراسم تودیع (جدا از به‌حق بودن یا نابه‌حق بودن ایشان) گوش دهد و استقلال نهادی آموزش و پرورش و سیاست‌زدایی از آن را سرلوحه کار خود قرار دهد، از دخالت نیروهای نابه‌جا در عزل و نصب مدیران جلوگیری کند. شایسته‌سالاری را در این سازمان  تقویت کند، بگذارد فرزندان این مرزوبوم در فضایی آرام و با امید بزرگ شوند. نگذاریم به‌خاطر بی‌ثباتی موجود در نظام آموزشی، فرزندان این دیار قربانی آرزوها و جاه‌طلبی‌های سیاست‌بازان و منفعت‌طلبان شوند. حوزه‌ی بازی سیاست و اقتصاد و آموزش را از هم تفکیک کند تا آینده‌ی فرزندان این دیار زیر سم اسبان بازیگران سیاسی و اقتصادی لگدکوب نشود و بتوانیم با همه‌ی ناکامی‌ها و مشکلات حداقل نسل آینده را خوب تربیت کنیم. شاید برای ساختن آینده‌، سرمایه‌ای نقد در دست داشته باشیم.
 
* دکتر مجید ترکارانی/ جامعه‌شناس

.چاپ مطلب
آموزش و پرورش سایه‌ی سنگین سیاست
تعداد دفعات مشاهده شده : 157
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید