کد مطلب : 59978 / تاریخ ثبت : 1397/02/03 09:07

مکانیسم های عقیم ساز؛ مانع توسعه یافتگی

از مفهوم هوای پاک که روزی شعار کاندیدایی بود تا مفهوم عدالت که روزی ضرباهنگ جملات رئیس جمهوری، تا امروز که کلماتی مثل فساد و مبارزه به شکل قالب تهی کرده ی پیش روی ما و کلید واژه پر کاربرد مسئولین ما شده است

سیار گفته و نوشته می شود که تئوری ها، نظریه ها و مفاهیم و حتی کلمات موثر و راهگشا در دیگر کشور ها که در جهت اصلاح سازوکار های اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی تعریف می شوند و به کار می روند، در ایران یا خلق نمی شوند یا اگر وارداتی به کار می روند از معنا تهی شده، نتایج دیگر و غیر انتظاری یافته و سر از کشت زار های خشک و کوچه های بن بست در می آورند.

گاهی منشا را بومی نشدن مفاهیم و نظریه ها می دانند و گاهی مقصر را عقب ماندگی دانسته و به فقدان قوه جذب در جامعه نسبت می دهند اما اینطور که شواهد نشان می دهد ما پیش از هر خلق تئوری یا وارد کردن سیستم و روش اقدامی، دچار بیماری شده ایم که تن جامعه به تعبیر معروف داروهایش را پس می زند و نسخه ها و داروها چه وارداتی و چه بومی کارکرد وخیم کننده دارند و نه درمان گری.

  بر خلاف تصور عمومی نخبگان و نسخه پیچان جامعه که عمدتا روحیه اصلاح گرانه دارند، این بیماری از آنچه تصور می شود بدخیم تر، دامنه دار تر و رشد یافته تر شده است. تاریخ ظهور و ادله بروز آن نیز به نوعی به تاریخ استبداد و روحیه فردگرایی جامعه ما باز می گردد و در شکل معاصرش از به اصطلاح دوران تجدد نو ایران یا همان دوران مشروطه خواهی کشور تا دوران اصلاحات در چند نوبت به جهت اصلاح این روحیه فردگرایی و کنار زدن غبار روحیه استبدادی که بر تمامی شئونات ما پاشیده شده است.

مکانیسم های عقیم ساز؛ مانع توسعه یافتگی

تلاش های صورت گرفت که البته جز در برخی موارد متاسفانه همان جنبش به ظاهر گرایی و بسنده کردن به شکل کار به جای اصل کار اکتفا کرد. دوران های منقطع و کوتاهی که ایرانیان قدری و تنها قدری از خود خواهی دست برداشتند و شرایط مشروط و خواست های حداقلی را به جای شرایط تمامیت خواه برگزیدند، و با مفهوم «دیگری» آشنا شدند و جد و جهت عقیم یافته ی در راستای منافع مشترک و منفعت عمومی صورت دادند.

در همین مسیر بود که یک به یک کلمات به قربانگاه می آمدند و در اثر همین بیماری ناشناخته کارکرد خود را از دست می دادند و عقیم می شدند و به ظاهر و استفاده در بیان های خوش بسنده می داشتند و کنار می رفتند.

از مشروطه بود که شروع شد؛ کلماتی مثل جمهوریت، مدنیت و قانون به شکل غربی اش روایج یافت و دهان به دهان دست به دست شد، اما هرگز صورت عملیاتی و اجرایی و ملموسی به خود نگرفت. از همان زمان گویا موتور رشد یابنده یک نوع بیماری روشن شد و مثل پیچگ گرد هر کدام از این مفاهیم و واژگان توسعه بخش را احاطه کرد و در ادامه به سیستم و مکانیسمی هولناک بدل گردید که در تغییر ماهیت و تغییر ماموریت کلمات، مفاهیم و کارکردهای وارده و کارساز و آزمون پس داده در دنیای توسعه یافته، در این سرزمین دور مانده از توسعه متخصص است و از غفلت یا عمد در صد سال اخیر نه تنها فرسوده نشده که مدام هم قوی تر و مخرب تر به کار خود ادامه داده است.

به گونه ی که تئوری های آزمون پس داده و امتحان شده در غرب از مبانی و مفاهیم در علوم و فنون که معناهای مشخصی را بر آن سوار کرده اند، تا نظریه ها و دستور العمل ها و کارکرد های اجتماعی و اقتصادی که بدان مترتب هستند، به محض ورود به کشور از معنا تهی شده، دهان به دهان چرخش خورده و یکباره از جای با معنا و مفهومی دیگر که هیچ ارتباطی با بطن موضوع و ساختار سرزمینی و کارکردی واژه ندارد سر بر می دارند. با بررسی کوتاه در چند دهه گذشته بخصوص می شود دریافت که متاسفانه این چرخه غلط مورد پذیرش و تائید تمامی نحله ها ، دسته ها و گروه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ما نیز بوده است.

فی المثل عدالت، آزادی و جمهوریت با اختلاف در قله تغییر یافتگی و تهی شدگی در میان تمامی گروه ها بر حسب زمان و دهان مورد استفاده قرار داشته و دارند. از رای گیری در یک انجمن اسلامی گرفته تا رای گیری در میان انجمن ها و گروه های فرهنگی و هنری گرفته تا رای گیری در ارکان یک حزب اصلاح طلب یا اصولگرا ، تا گزینش و انتخاب برای بزرگ ترین مناسب و پست های مدیریتی انتخاب و رای به بازی گرفته شده است و شکل کار فارغ از معنای اصیل آن مدنظر قرار گرفته است.

این اتفاق از نسلی به نسل دیگر نیز آموزش داده شده است و نه تنها نمی خواهد سر بر دیوار بگذارد و از میان برود که خود را بر دیوار نظام فکری ما آنچنان سایده است که جز با رفتن سر، فرو ریختن دیوار، این بیماری از سر و از دیوار دست بر نمی دارد.

از مفهوم هوای پاک که روزی شعار کاندیدای بود تا مفهوم عدالت که روزی ضرباهنگ جملات رئیس جمهوری تا امروز که کلماتی مثل فساد و مبارزه به شکل قالب تهی کرده ی پیش روی ما و کلید واژه پر کاربرد مسئولین ما شده است، چنین سرنوشتی داشته اند. 

متاسفانه مشاهده می شود به دلیل تعدد تریبون های یک سویه و تعریف کردن کلمات به شکلی که این مکانیسم می پسندد، اذهان عمومی هم از معنای اصلی فارغ شده اند و هر بازداشتی را یا هر استعفای را دال بر مبارزه می گیرند و فساد را نیز با دزدی اشتباه گرفته اند.

نمی خواهم بگویم فردی یا دولتی مقصر است که هست، اما اینجا مرادم سیستم و فرآیندی است که ما بدان به صورت تاریخی و سهل انگاری فرهنگی دچارش شده ایم و تا جد و جهتی برای بیرون آمدن از این کلاف صورت ندهیم نمی توانیم آدم های خوب و باهوش خود را از قرار گیری در بستر های فساد ساز و دزد پرور و منفعت طلب کن، بیرون بکشیم و تا چنین نکنیم ذات خوب همواره در زمینه بد، چاره ی جز بد شدن نخواهد داشت. 

بستر و زمینه ی زیستی بازی سیاست و فرهنگ و اجتماع ما به گونه ی رفته رفته آلوده شده است و این حاصل مداخله بیگانگان باشد یا حاصل جبر تصمیم گیرندگان یا ندانم کاری اهالی فن، یکجای باید منقطع و اصلاح شود.البته اینجا واضح و مبرهن است که باید اعتراف تلخی بکنیم و بگوییم واژه اصلاح و اصلاح طلبی نیز از کمند مکانیسم عقیم ساز در امان نمانده است و آنها نیز از معنا تهی شده اند و ما جابه جای افراد را با جابه جای اندیشه ها و روش هاجابه جا کرده ایم و این اولی که ساده تر است را به جای دومی دانسته و نامش را اصلاح طلبی گذاشته ایم.

شواهد اینطور نشان می دهد که یا ساخته اند یا ساخته ایم شکلی از عقیم سازی کلمات، مفاهیم و کارکرد های بر آمده از توسعه و پیشرفت در کشور داریم که شعری که می تواند سازنده انگیزش و شور خلق کردن و شکوفایی اندیشه توسعه محور باشد، موجبات عقب ماندگی را به وجود می اورد، قانونی یا لایحه ی یا دانشی که می تواند مشوق، تسهیل کننده و تسریع بخش باشد، خود مانع و ناچاری ما برای چاره اندیشی می شود. این روند آنقدر پیش رفته است که دیگر نیت های خوب نیز به نتایج و محصولات بد منجر می شوند.

حتی کمپین های رهایی بخش به حداقل های خود اکتفا کرده و از کلیت یک موضوع که باید اصلاحی را منجر یا رویه ی را تغییر دهد، به ظاهری بسنده کرده و حس توفیق کاذب و زود گذر را به جای تغییر یک نوع نگاه را منجر می گرداند. 

جملاتی مثل تغییرات ملموس که از کلیدواژه های امید بخش و مفاهیم اصلاح طلبی متاخر است به تغییرات ظاهری و مقطعی آن هم خلاصه در چند پوستر ( پوستر های فعالین حقوق زنان) با دامنه تاثیر گذاری بسیار بسیار اندک و دامنه وسیع و فراخ شوآف ساز می انجامد که بیشتر در جهت ظاهر سازی است تا درون سازی زیرا بن مایه های آموزشی که ریشه در جای دیگری دارد هیچ تغییری را صورت بندی نکرده است.

یا به عقب بر نمی کردیم که بر خلاف مشاهدات و عینیات موجود و وقایعی که در نقاط دیگر این مکانیسم بدان قوت می بخشد، اتفاقا ما را به عقب باز می گرداند. یا مفهوم با وقار و و خوش معنی آقا، آقا زادگی که روزی محل اعتماد و احترام بود بدل به کنایه و طعنه و مزمت می گردد و نخبگی جایگاه خود را به چهره‌گی و فعالیت مجازی به دلیل ویترین سازی خوبی که در اختیار اشخاص می دهت جای خود را به فعالیت مدنی و میدانی که نسلی بایدد عبور کند تا ظهور و بروز برای فرد به وجود بیاورد، می سپارد. 

وضعیت همین می شود که همه از آن به گلایه حرف می زنیم و حتی همین حرف ها نیز از کارشناسی تا عوامانه اش رنگ و بوی تکرار و استیصال به خود می گیرد. همین سازوکار تهی کننده از معنا و از محتوا است که به ظاهر ما را بسنده می دارد و در نهایت تمامی تحرکات و تحول خواهی ها و تغییر طلبی های ما را به حالت عقیم گونه ای بی ثمر و نتیجه وا می گذارد و در نهایت بدل به محرکی قدرتمند برای نامیدی در جامعه می شود.

بخش اعظمی از عدم توفیق در سیاست های توسعه ی در کشور به وجود و قدرت چنین سیستم و سازوکار عقیم ساز و از معنا تهی کننده و باز دارنده ی باز می گردد. برای برون رفت از چنین کلافی تنها راه پذیر همان نکته ایست که صد سال است بر آن تکیه و بر زبان رانده ایم یعنی قانون و همه چیز را معطوف کردن بدان بدون هیچ تبصره ی و محل تفسیر و شکاف و تشویق و دور زدنی، وبرای پیاده سازی آن هیچ محلی جز آموزش نمی تواند نتیجه بخش باشد. 

در اتمسفر قانون است که کلمات ، مفاهیم و کارکردها در بستر زیستی و در جایگاه و معنای درست خود قرار می گیرند و ما می توانیم انتظارات درستی بر اساس اقدامات تعریف شده داشته باشیم. و در بستر آموزش است که قانون کارکرد و شکل درست خود را باز تعریف می کند و ما می توانیم صورت کلمات دیگر را به گونه ای بی بدل و کپی بت نسل بعد از خود منتقل کنیم. 

تا سرزمین یک کشور؛ که برعکس مرز هایش، قانون و عرف آن باید تعریف شود، اصلاح و بی تفسیر و معرف و در عین حال فصل الخطاب قرار نگیرد، نمی توان به آدم های که ولو فرشته، ولو نخبه، ولو بی بدیل و با تقوا، دل بست. و امید داشت با قرار گیری شان در مقام مجری حتی در کوچک ترین واحد مدیریت کشور نتایج مثبت و متفاوتی نسبت به آنچه پیش از آن شاهدش بودیم، میسر گردد.

اگر این سازوکار با توافقی ملی حاصل می شود، بسم الله. اگر با رفراندوم بر سر برخی اصول محقق بشود، بسم الله. و اگر با اصلاحات اساسی در آموزش و پرورش و آموزش عالی به دست می آید که بهتر از هر مسیر دیگری . که اگر حاصل نگردد، که اگر مسیر تغییر نکند، که اگر عقب نشینی جدی از برخی اصول غلط و رسوب یافته صورت نگیرد، این بیماری، مکانیسم و سیستم پیش رونده و نهادینه شده، که مفاهیم درست را نادرست، کلمات مقدس را نامقدس و کارکرد های صحیح را ناصحیح می سازد دور نیست که نسل های را نسبت به عدالت، آزادی، اصلاح و امید به زندگی و شوق زیست و ایمان به خویش و خدای خویش عقیم گرداند. که زبانم لال، که زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت.


حسین گنجی
.چاپ مطلب
موانع توسعه یافتگی جامعه
تعداد دفعات مشاهده شده : 277
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید