کد مطلب : 55103 / تاریخ ثبت : 1396/05/02 12:26

گفتگو با حسین پرنیا

حکایتِ دلّالانِ موسیقی و سازِ شکسته ی طرب

دلالان موسیقی هیچ زحمتی در کار خودشان نمی¬کشند و چون نگاه سودگرایانه ای دارند، هم قیمت ها را بالا می¬برند و هم حاضرند به خاطر خواسته های خودشان به دیگران ضرر هم بزنند. برای همین به راحتی کنسرت یک هنرمند را با تمام زحماتی که کشیده، لغو می¬کنند؛ بی¬آنکه به زیانکرد آن فکر کنند

حسین پرنیا برای اهالی موسیقی نامِ آشنایی است. آهنگساز و نوازنده ­ای که بیش از 40 اثر ارائه داده؛ آلبوم­های« حال آشفته»، «خانه بوی گل گرفت»، «بی نشان»، «دا» و رقصانه از آلبوم های معروفی هستند که پرنیا آهنگسازی کرده است. او معتقد است که موسیقی  باید زندگی ­ساز باشد وگرنه آلودگی صوتی است. در عالم موسیقی گلایه ­ی او بیشتر از دست کاسبان و دلالانی است که نانشان در گل­ آلودگی و اغتشاش فضای هنری است. پرنیا مخالف کنسرت در سالن ورزشی است چون فکر می­کند با این کار شأنیّت  موسیقی نزول می­ کند، به قول خودش « مثل این است که روی سِن فوتبال بازی کنید.» چندین بار کنسرتش به دلایل مختلف  لغو شده؛ کنسرتی که سال گذشته در نیشابور با همکاری شهرام ناظری داشته که حتی دادستان نیشابور اعلام کرده بود که اگر ناظری پای به اینجا بگذارد، دستگیرش می ­کنیم. یا کنسرت دو ماه پیش پرنیا که در همدان لغو گردید. کنسرت جدید او به همراهی «گروه همایون» 5 و 6 مرداد در سالن سیروس صابر اداره ارشاد اجرا خواهد شد. او در مصاحبه با خبرنگار «شبکه ­ی خبری البرز» و «مجله ­ی رستاک» به مسائل اجرای کنسرت در ایران پرداخته و در کنار آن به مشکلاتی اشاره کرده که اهالی موسیقی با آن مواجه اند.

- قبل از هر چیز بفرمایید چرا کرج را برای اجرای کنسرت انتخاب کردید؟ آیا امکانات و سالن­های خاص موسیقی در این شهر وجود دارد یا نه؟

دلیلش که ساده است، من ساکن کرجم و این شهر را دوست دارم. به هر حال موسیقی باید شنیده بشود؛ فرقی نمی کند اهالی کدام شهر بشنوند، موسیقی هنر است و باید مشتری­اش را پیدا کند. در مورد امکانات باید بگویم که نه فقط هنر موسیقی بلکه هنرهای دیگری مثل تئاتر و خوشنویسی و نقاشی و هنرهای تجسمی هیچ­کدام امکانات ویژه­ی خودشان را در سطح شهر ندارند. برای همین، برای اجرای یک کنسرت موسیقی  ریسک­های زیادی را باید پذیرفت.

- با عنایت به اینکه برگزاری کنسرت به یکی مسائل چالش برانگیز روز تبدیل شده و مخالفان و موافقان هر کدام رفتارهای متفاوت و گاه متناقضی را نسبت به آن از خودشان نشان داده ­اند، علاوه بر این، شما چندین کنسرت در ایران و کشورهای جهان برگزار کرده ­اید، کمااینکه قرار است در روزهای آتی کنسرت جدیدی را اجرا کنید. به عنوان یک فرد باتجربه در موسیقی، لطف کنید در مورد مشکلات و موانع اجرای کنسرت صحبت کنید.
 
به صورت کلی باید بگویم به لحاظ اداری تا آنجایی که به اداره ارشاد مربوط می ­شود، هیچ مشکلی وجود ندارد. بنده خودم عضو هیأت مدیره انجمن موسیقی هستم؛ و شناخت کاملی با جریان فعالیت و خواسته­ های اداره ارشاد دارم. ظاهراً در اداره کسی مشکلی با اجرای کنسرت ندارد؛ اتفاقا این فعالیت­های هنری با آغوش باز هم پذیرفته می شود؛ در سالن خودِ اداره ارشاد کرج هم اجرای کنسرت با موازین قانونی به سهولت صورت می گیرد. یعنی ارشاد مجوز را صادر می کند، به شرطی که سالن زیر 500 نفر باشد. مشکل از طرف کسانی ایجاد می­شود که بیرون از بدنه­ ی ارشاد هستند.

- پس مشکل اصلی از طرف چه کسانی است و چرا این موانع را به وجود می­آورند؟ 

این جمله معروف است که «چند قانونی مساوی است با بی قانونی». مصدافش همین روالی که در صحبت ­های مقامات مطرح می ­شود؛ مثلاً می ­گویند در یک جایی می تواند کنسرت اجرا بشود و در جای دیگر اجازه برای این کار وجود ندارد. این همان چندقانونی، بی قانونی است. باید مشخص شود که اگر ایران ایالتی است، اعلام کنند و بگویند مثلاً «ایالت خراسان» یا ایالت فلان جا و غیره که تکلیف مشخص شود. اگر نسبت به این قضیه تکلیف مکان ­ها در قانون مشخص گردد، تکلیف اجرا هم مشخص می­ شود. یعنی شفاف نبودن قانون برای دستگاه هایی که می­ خواهند قانون را اجرا کنند، خودش مشکل­ زاست.
به جز این، من از شما سؤال می­ کنم این قانون را چه کسی تصویب می­ کند؟ مجلس یا قوه ­ی مقننه. مجلس را چه کسی تعیین می ­کند؟  مردم. وقتی نماینده ­های مردم در خانه ­ی ملت قانون تصویب می ­کنند و اعلام می­کنند، اگر کسی اجرا نکند مرتکب تخلف یا جرم شده است. این تخلف هم باید توسط قانون پاسخ داده شود. از طرف دیگر، وزیر را رئیس جمهور انتخاب می ­کند و در مرحله بعد توسط همین خانه ملت رأی اعتماد می­گیرد که باز در انتخاب وزرا مردم دخیل هستند. پس سازوکار قانونگذاری مستقیم یا غیرمستقیم توسط مردم تعیین می­ شود. حال سؤال این است که هنرمند این کارها باید بازی تلقی کند و در آن تردید کند یا به آن احترام بگذارد؟ هنرمند مثلاً  می­رود در اصفهان کنسرت بگذارد، امام جعمه ­اش مخالفت می­ کند یا می گوید شما برنامه­ ات را اجرا کن ولی ما مخالفتمان را اعلام خواهیم کرد. آیا رفتار مناسبی با قانون است؟ یقیناً این کار مساوی است با بی قانونی. وزارتخانه ارشاد یکی از وزارتخانه ­های مورد تأیید رئیس جمهور است. رئیس جمهور هم مورد تأیید رهبری است. یعنی وقتی رئیس جمهور وزیری را انتخاب می کند، حتماً با صلاحدید رهبری انجام می­دهد.  وقتی یک امام جمعه یا گروه یا گروهکی این کنسرت را به هم می ­زنند، علناً در برابر اراده­­ ی مردم و قانون می­ ایستند. البته همه ­ی کنسرت­ها لغو نمی شوند...

- پس چه کنسرت­هایی لغو می­شود؟
 
به نظر من در این باره خیلی گزینشی عمل می ­شود. این­ افراد معمولاً کنسرت هایی را لغو می­ کنند که مردم را دعوت به فکر و ادبیات کند یا صلح و آرامش، اخلاق را در آنها نهادینه کند. همه­ ی این کنسرت­ها یا با مانع مواجه می ­شوند یا لغو می­ گردند. یا آنقدر برای هنرمند موانع به وجود می ­آورند که هنرمند خودش از خیر اجرای کنسرت می­ گذرد. در حالی که خیلی از کنسرت­ هایی که به زعم تعریف آقایان حاوی «فرهنگ لس آنجلسی» است( البته من معتقد به این نیستم و این واژه را نمی پسندم)، به عبارتی فرهنگ غربی یا تعبیر آنها موسیقی­شان ضد فرهنگ و ارزش و در کل تهاجم فرهنگی است؛ موانعی برای اجرا ندارند. من یک بار در مصاحبه­ ای عرض کردم که مهاجمان اصلی فرهنگی همین آقایان هستند؛ ما نیازی به مهاجان فرهنگی نداریم چون این آقایان خودشان مهاجمین فرهنگی ­اند.
در کل، ما به چند تا خروجی می ­رسیم:1-  در اجرای کنسرت، اگر ما در چارچوب خود ارشاد عمل کنیم، به هیچ مشکلی برنمی ­خوریم؛ مگر اینکه بخواهیم در سالن­ های بالاتر از 500 نفر ظرفیت اجرا کنیم. 2- همه ­ی کنسرت­ها لغو نمی ­شود بلکه کنسرت­ هایی که اخلاق و فرهنگ و انگیزه زندگی را ترویج می ­دهند با چالش مواجه می شوند. حال آنکه کنسرت ­هایی که سرگرم کننده یا بهتر بگویم ماهیت «جُنگ» داشته باشند، مشکلی ندارند. هر چیزی که در سخیف­ترین حالت و نازل­ترین جایگاه ارائه بشود، مثلاً فقط خنده بیاورد، حمایت هم می­ شود.

- یعنی ابراز تفریح قرار بگیرد در حالی که نباید به هنر نگاه ابزاری داشت..

بله آن هم جنبه ­ی تفریحیِ ناسالم داشته باشد. من معتقدم کنسرت موسیقی باید مردم را به زندگی دعوت کند. در جامعه برعکس آن داریم؛ بعضی از آنها به یأس و نومیدی و بی انگیزگی دعوت می ­کنند. مسأله ­ی دیگری هم در کنسرت­ها وجود دارد که تمام مسائل از اینجا آغاز می ­شود؛  اینکه امتیاز کنسرت گذاشتن را به کسانی داده­ اند که ذره ­ای عِرق هنری و فرهنگی ندارند...

- در مورد این افراد بیشتر توضیح بدهید..

یعنی هنر و اجرای هنر را به دست دلالان سپرده ­اند. این­ها دلال پرور شده­ اند. من یاد فرهنگ لاله ­زاری قبل از انقلاب می­ افتم. پس این­ها می­ خواهند سطح فرهنگ پایین ­تر بیاید. انگار آب را گل آلود می ­کنند و دلال­ ها هم صید خودشان را از این آب می­ گیرند. قضیه این است که کاری کرده­ اند که دست اهالی فرهنگ و هنر کوتاه بماند. من که کار و حرفه ­ام موسیقی و فرهنگ و هنر است، نمی­ توانم مؤسسه ­ی فرهنگی داشته باشم. به هر حال من برای این فرهنگ بیش از چهل اثر هنری تهیه کرده­ ام؛ شب و روزم را نوشته ام و کار کرده ام. اما افرادی هستند که ذره­ ای نه موسیقی شناس­ اند و نه آگاهی خاصی از هنر موسیقی دارند اما چهار و پنج مجوز مؤسسه­ ی فرهنگی­- هنری چندمنظوره و تک منظوره دارند.

- دقیقاً چه کسانی دست به این چنین کارهایی می ­زنند..

در زمینه ­ی مجوزها صورتِ قضیه به خود ارشاد برمی ­گردد؛ به این سیاق که تا دیروز یک قانونی بوده و امروز دیگر نیست؛ گفته می ­شود که قانون هم به عقب بر نمی ­گردد. توجیه، توجیه قانونی است؛ اما وقتی راه­ های گریز از این قانون وجود دارد و یک عده­ ی خاصی می­ توانند از دست این قانون دربروند، قانون تبدیل به مغلطه می ­شود.

- برگردیم به چالش کنسرت­ها..
 
چالش دیگر کنسرت ­ها که سال­ هاست سایه افکنده، این است که گفته می ­شود که موسیقی هم باید ممیزی بشود. اما سؤال این است که اگر مسأله، خود موسیقی است، که من فکر نمی ­کنم موسیقی به خودی خود یک مسأله باشد؛ نمی ­شود موسیقی را چند تکه کرد؛ بخشی از موسیقی را مشکل­دار خواند و بخشی دیگر را پذیرفت. گویا مشکل این­ها کلام است، شعری که در موسیقی ارائه می ­شود. من یادم می ­آید زمانی که زنده­ یاد مشفق کاشانی در وزارت ارشاد بود، در یکی از آلبوم های من شعری از سعدی استفاده شده بود با این مضمون که:« چه دل­ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت..» وقتی برای تأییدیه به ارشاد بردیم، جناب مشفق کاشانی در توضیحش نوشته بودند: «نمی ­شود  شعر زیبای سعدی را رد کرد، ولی به دلیل داشتن «ساق و ساقی» رد شد.» این شعر را قبل از آن من داده یودم زنده یاد بسطامی خوانده بود. القصّه، من رفتم پیش مشفق کاشانی و گفتم: استاد جان این شعر از سعدیِ اجلّ است و آقای بسطامی هم قبلاً خوانده است، چرا رد شده­ است. بنابراین همانجا به طنز یک پیشنهادی دادم و گفتم: شما کتاب­ های مفاخر بزرگ را تصحیح کنید و اسمش را بگذارید: مثلاً حافظِ ارشاد، سعدی به کوشش ارشاد، مولوی ارشاد. و غیره. تا یک آهنگ­ساز برای انتخاب شعر، دیگر دنبال کتاب اصلی سعدی و حافظ و مولوی نرود، بلکه برود سراغ کتابی که ارشاد تصحیح کرده است. بدین صورت می­ بینیم که مشکل این ها با موسیقی کلام یا شعری است که در آن گنجانده می­ شود؛ چون خود موسیقی را که نمی توانند بفهمند...

- درکل به نظر خیلی از اهالی هنر، هنر ماهیتاً ممیزپذیر نیست، مثلاً نمی ­شود  بخشی از موسیقی را پذیرفت
و بخشی دیگر را نپذیرفت؛ مگر اینکه چیزی را بخواهی از بیرون به موسیقی تحمیل کنی. مثلاً نگاه فقهی یا اخلاقی یا مکتبی به آن داشته باشی. بعد بر اساس آن هنر را محدود کنی یا بسطش بدهی.  به نظر می­رسد تکلیف گرایش­ های سیاسی و فکری تصمیم­گیرنده در ایران هنوز با موسیقی روشن نیست، برای همین یک ابهاماتی در قانون مربوط وجود دارد...


 معمولاً بهانه­ ها و مانع تراشی هایی که می شود خارج از حوزه خود موسیقی است. این­ها یا به حواشیِ هنر می­ پردازند، یا با ملزومات موسیقی کلاً مخالفت می ­کنند. هنر یک کلیتی دارد که توسط مخالفان درک نمی­شود. اینها از زوای­ای خارج از موسیقی به آن نگاه می­ کنند و طبق این زوایه تصمیم می­ گیرند. خود این مواضع نگاه نابی ندارند و نیاز به بازتعریف دارند، موقعی گفته می شود، اخلاق، منظور کدام اخلاق است یا کدام شرع و احکام.. اصلا هنر سنتی یعنی چی؟ چرا این ساز می­ تواند باب بشود و آن یکی نمی ­شود. مثل اینکه قانون­نویس هم خیلی اشراف به موضوع ندارد.
     قانون مجموعه دستورالعمل­ هایی است که انسان به صورت قراردادی برای آرامش و زندگی بهتر افراد جامعه می­ نویسد. مثل قوانین راهنمایی که اگر توافق ­هایی که در تابلوها و قوانین به دست آمده، رعایت نشود آرامش زندگی به هم می­ خورد. این کار نیاز به تجربه و آگاهی دارد. فقهای ما چون تجربه هنر و موسیقی را ندارند، در احکام مربوط به هنر هم شفاف عمل نمی ­کنند. آنها دانش موسیقی ندارند و توانایی شناخت و نظر دادن در موسیقی را ندارند. اگر علم موسیقی را آموختند، می­ توانند بگویند که فلان موسیقی حلال یا حرام است..

- برخی از آنها که موسیقی را حرام می دانند؟

چون نمی ­خواهند به اصل موسیقی بپردازند، برای اینکه سؤال ­ها را در این باب پاسخ ندهند، کل موضوع را کنار می­ گذارند. و متأسفانه با اهالی فن و موسیقی دان هم دیالوگی ندارند که از نظراتشان استفاده کنند. پیشنهاد من این است که فقها یک تیمی از خودشان تعیین کنند که دانش موسیقی را تحصیل کنند، با مرزها و تفاوت­ ها در موسیقی آشنا بشوند. مثلاً  موسیقیِ بومی که در خراسان هست با لرستان و کردستان چه تفاوتی دارد. پس به فقها و ائمه جمعه پیشنهاد می­ کنم که یا سطح دانش خود را در زمینه موسیقی بالا ببرند و بعد در امور هنری دخالت کنند؛ یا بنشینند با اهالی هنر و موسیقی مباحثه کنند؛ برای اینکه به یک نقطه­ نظر مشترکی برسند و واژه ها و تعریف ­ها در احکام و قوانین مربوط به موسیقی مشخص گردد. به هر حال صرف وجود اشکال در یک حوزه نمی شود کل آن حوزه را کنار گذاشت. مثلاً  چون احتمال دارد پزشک در قاچاق اعضای انسان دست داشته باشد، پس پزشکی علم ممنوع اعلام شود. در حالی­ که همه می­ دانند همین علم زندگی ساز است. موسیقی هم همین است.    

علاوه بر آن موسیقی زبان هم است، تنها زبانی هست که ترجمه پذیر نیست، کما اینکه ایرانی ­ها هم می­ توانند با موسیقی سیاهان ارتباط برقرار کنند. چون ما با خِرَدی روبرو هستیم که زبان جهانی دارد. رقص هم همین است، رقص نوعی تعالی روح بشر است، هرچند می­ تواند به ابتذال و ادا و اطوار بدل بشود. صرف وجود این امکان نباید انکار شود. به ایده من، جهان دارای ریتم است و بدون ریتم به هم می ­ریزد. بشر هم این­ها را از طبیعت گرفته است.
فقها بهتر است به این مقوله هم توجه کنند که انسان کاشف موسیقی است نه خالق موسیقی. موسیقی در طبیعت وجود داشت و ما کشفش کردیم. چیز دیگر اینکه شاید ما بگوییم که موسیقی باید مورد تأیید شرع باشد. اما این سخن برای دوره های خاصی صادق است، شبیه آب مانده است که شما نمی ­توانید در زمان دیگر استفاده کنید؛ می­گندد؛ مضر است. مطلب دوم این است که چیزی که به تکرار می ­رسد، دیگر هنر نیست، تقلید است. ما آن قدر درها و دریچه ها را بستیم که فکر می­ کنیم که جهان در حد همین خانه ­ای است در آنیم؛ درحالی ­که جهان بسیار باز و گسترده است. مطلب دیگر این است که ما در جهان اضداد زندگی می ­کنیم. اساس جهان ما ضدیت است. نمی ­شود یک سوی ضدیت را از بین برد؛ نظم به هم می خورد. اولین مؤلفه هنر زیبایی است، در این جهان اگر با زیبایی مخالفت شود، زشتی ها سربرمی ­کنند. پس باید فقهای ما در زمینه تعیین محدودیت ­ها برای موسیقی و هنر دقت کنند.

- پس ابهام در قانون را قبول دارید که در عملکردها و اجرائیه­ها هم تناقض ایجاد کرده، یعنی نگاه کلی قانونگذار از موضع شرعی و فقهی به موسیقی مبهم است، برای همین درگزاره­های قانون هم ابهام وجود دارد. ولی باز مقوله لغو کنسرت­ها انگار منشأ دیگری دارد..

منشأ معلوم است؛ کاسبان­ اند. کسانی که کسبشان و زندگی­شان در سیاه­نمایی است. گل آلودگی را دوست دارند. در همه جوامع هم ممکن است باشند. کماینکه در تمام دولت های ما هم بوده اند.

- پس این نگاه مخالفگرایانه ریشه در دین و مکتب خاصی ندارد. 

نه به هیچ وجه؛ دین کلی تر و گسترده تر از این مسائل است. اما کاسبان کسانی ­اند که به راحتی لباس عوض می­ کنند، گاه لباس روحانیت می­ پوشند و گاه به لباس هنرمند در می­ آیند، پوشش سیاست و فرهنگ هم گاه به تن می­ کنند. بستگی به منافعشان رنگ عوض می­ کنند.
دلال هیچ زحمتی در کار خودش نمی ­کشد و چون نگاه سودگرایانه ­ای دارد هم قیمت ها را بالا می­ برد و حاضر است به خاطر خواسته های خودش به دیگران ضرر هم بزند. برای همین  به راحتی کنسرت یک هنرمند را با تمام زحماتی که کشیده، لغو می­کند؛ بی­ آنکه به زیانکرد آن فکر کند.       

.چاپ مطلب
حسین پرنیا کنسرت لغو کنسرت قوانین هنر موانع موسیقی
تعداد دفعات مشاهده شده : 572
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید